تبلیغات
هنر - موسیقی لرستان مازندران ترکمن صحرا

« موسیقی لرستان »

در سرزمین باستانی لرستان ، قرن هاست که سه فرهنگ مختلف در کنار هم به حیات خود ادامه داده اند. فرهنگ « لری »، « لکی » و« بختیاری ». این سه قوم که هر کدام پشتوانه ای بسیار غنی از فرهنگ و تاریخ دارند، در حوزه های خاصی بر هم اثر گذاشته یا از یکدیگر تأثیر گرفته اند و با وجود همبستگی تاریخی و فرهنگی، هرکدام وجوه مستقل فرهنگی خویش را نیز دارا بوده اند.

در حوزه موسیقی، موسیقی بختیاری حریم خود را بیشتر حفظ کرده و عنصرهای خارج از فرهنگ خود را کمتر پذیرا شده است. البته گاه دیده می شود برخی ترانه ها که منشاء لری – و گاه لکی – داشته اند، در ایل بختیاری نیز رایج شده اند. در این زمینه می توان به آهنگ « دایه دایه » اشاره کرد. به جز آنچه گفتیم، تفاوت موسیقی و برخی آداب و رسوم میان بختیاری های لرستان و بختیاری های چهار محال و بختیاری و بویر احمد و کهکیلویه ثابت می کند که فرهنگ و موسیقی بختیاری نیز به سبب همسایگی با فرهنگ لری، طی قرن ها، تأثیرات مرئی و نامرئی بسیاری را پذیرا شده است. اما در یک نگاه کلی می توان چنین پنداشت که نفوذ فرهنگ بختیاری به مناطق همجوار بیش تر از نفوذ فرهنگ های لری و لکی به قلمرو فرهنگ بختیاری بوده است. « مرجنگه » و « شیر علی مردون » از جمله نغمه های بختیاری اند که مورد توجه لرها و لک ها نیز واقع شده اند.

موسیقی این منطقه را می توان از نظر مضمون و موضوع به چند دسته تقسیم کرد:

 

  1- موسیقی کار:

موسیقی کار در فعالیت های مختلفی چون لایروبی جوی ها، برنج کوبی، خرمن کوبی، حصیر بافی، مشک زنی، چیدن پشم، دوشیدن دام ها، حمل پشته های هیزم و ... کاربرد داشته است. اجرای این آوازها از یک سو برای تحمل کارهای طاقت فرسا و سنگین و از سوی دیگر، برای سرعت بخشیدن به آهنگ کار و هماهنگی میان انجام دهندگان کار بوده است.  

 

  2- موسیقی مراسم عزا و شادی:

در فرهنگ این منطقه، انسان دارای مقامی عظیم است و بزرگداشت نوگذشتگان که به صورت توصیف و تمجید خصایص سلحشوری، سخاوت، گذشت، زحمتکشی، قناعت و ... است، عمدتا" توأم با موسیقی انجام می گیرد.  

 

 

« موسیقی مازندران »

موسیقی مازندران را می توان به پنج بخش جداگانه تقسیم کرد. این بخش با وجود وجوه مشترک فراوان دارای تفاوت های محسوسی نسبت به یکدیگرهستند.

1-      موسیقی مناطق مرکزی مازندران ( از ساری تا نوشهر ).

2-      موسیقی گداری ( واقع در شرق مازندران ).

3-      موسیقی علی آباد کتول.

4-      موسیقی شرق مازندران ( مازندران شرقی ).

5- موسیقی غرب مازندران ( مازندران غربی ).

 

  « موسیقی ترکمن صحرا »

طایفه هایی از قوم ترکمن ( اوغوز های سابق ) که هزار و اندی سال پیش به هنگام زیستن در کناره های رود سیحون واقع در ماوراء النهر ( ورارود ) به دست امیران سامانی مسلمان شده بودند، ششصد سال بعد در محدوده ای جغرافیایی سکنا گزیدند که امروزه ترکمن صحرا خوانده می شود.


این منطقه که در منتها الیه شرق مازندران و بخشی از شمال خراسان جای دارد، ناحیه گسترده ای است محدود به مرزهای ترکمنستان از شمال، شهرستان بجنورد از شرق، دریای مازندران از غرب، و رشته کوه های البرز از جنوب. امروزه در ترکمن صحرا تیره های مهمی چون « یموت »، « گوگلان » « نخوردلی » و « سالور » زندگی می کنند که تیره های کم نفر « تکه »، « مورچه لی » و « أنه ولی » را نیز می توان به آن ها اضافه کرد . از این قوم در دائرة المعارف چینی قرن هشتم میلادی تحت عنوان «
Tokomong» و در قدیمی ترین متن های اسلامی در قرن چهارم هجری قمری، تحت عنوان ترکمن نام برده شده است.

نیاکان تیره های ترکمن ( اوغوزها ) که در رده بندی ترک نژادان، از ترکان شرقی اند، به هنگام حرکت از غرب چین و جنوب مغولستان به سوی آسیای میانه، خنیاگران دوره گردی را به همراه داشتند که « اوزان » نامیده می شدند. اوزان ها زبان گویا و روایتگر رنج های مردم خود بودند. اوزان ها که کارشان ریشه عمیقی در آیین شامانی و پرخوانی (جادو پزشکی – موسیقی درمانی) داشت، در شأن قهرمانان ایل، حماسه ها می سرودند و این را می توان همه آثار بنیادی موسیقی ترک زبانان دانست. به عبارت دیگر، اوزان ها، بخشی عاشیق و ترکی سرایان سده های گذشته اند که سوگ و شادی و رزم و بزم انسان ها را با واژگانی ساده و آهنگ هایی موزون و دلنشین بیان داشته اند و با انتقال آن ها از نسلی به نسل دیگر، این آثار را به ما رسانده اند.

نامدارترین « اوزان » در فرهنگ ترکی روزگار پس از اسلام، شخصیتی به نام « غورقوت آتا » یا « دأده غورقوت » است. در کتاب جامع التواریخ نوشته ی « رشیدالدین فضل الله همدانی » و شجرة التراکمه نوشته ی « ابوالقاضی خان » نیز به این شخصیت اشاره شده است.

« اسپینسکی » محقق روسی، در اثر خود «موسیقی ترکمن» می نویسد:


« بخشی به کسی اطلاق می شده است که خط اویغوری را می توانسته به خوبی بخواند ».

«اسپینسکی» در جای دیگری از این کتاب می گوید:

« باکشی واژه ای مغولی است و معنی استاد می دهد و به کسی اطلاق می شده که حالات شمن را به خود می گرفته است ». اما عنوان بخشی در متن های فارسی به معنای « بخشیدن » و « هبه کردن » آمده است. بخشی ها، روان پزشکانی هستند که نفسی گرم به ایشان بخشیده شده است.

گمان می رود که واژه « بخشی » عمری بیش از 250 تا 300 سال نداشته باشد؛ چرا که در زمان مختوم قلی واژه « اوزان » هنوز مصطلح بوده و هنوز تماما" جای خود را به واژه « بخشی » نداده بوده است. چنان که عارف و شاعر بزرگ ترکمن، مختوم قلی در یکی از شعرهای خود آن دو را مترادف هم آورده است: « اگر به ایل سعادت روی کند، بخشی و اوزان در آیند ».


« بخشی » ترکمن، در همه جا با دو تار و آواز، تاریخ قوم خویش را می گوید. او آن قدر حرف دارد که فرصتی برای شاد زیستن و آرام زیستن ندارد. شاید به همین دلیل است که رقص، که در اغلب فرهنگ های نواحی ایران، بخشی از ادبیات شفاهی را تشکیل می دهد و در برخی از فرهنگ ها از مهم ترین عوامل بروز و ارائه فرهنگ یک قوم به شمار می رود، در میان ترکمن ها جای ویژه ای ندارد و عدم حضور سازهای کوبه ای در فرهنگ و موسیقی ترکمنی می تواند دلیلی بر این مدعا باشد. وابستگی زیاد ترکمن به اسب در گذشته و حضور سنت دیرینه قالی بافی و نمد مالی در ترکمن صحرا باعث شده است که مردم ترکمن پدیده ریتم را در فرهنگ خود در تداوم صدای موزون و متنوع سم اسبان و حرکت ها و صداهای ریتمیک شانه در قالی بافی و حرکت های موزون در نمد مالی جست و جو کنند. در این جا صدای سم اسبان و صدای برخورد شانه بر تارو پود قالی به جای سازهای ضربی نشسته است.

 

  دوتار:

در موسیقی ترکمنی دوتار مهم ترین ساز است. این ساز را از آن روی که بیشتر کاسه آن را از چوب درخت توت می سازند، « توت تار » و از آن روی که چوب را برای خشک کردن در تنور می گذارند، « تامدیره » ( تامدیر در زبان ترکمنی به معنی تنور است ) و به طور اولی از آن روی که دارای دو سیم است، «دوتار » می نامند. در قدیم وترهای دوتار از جنس ابریشم تابیده شده بود، اما امروزه از سیم فولادی استفاده می شود.